داستانک
  
 داستانک ( داستان کوتاه )
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
آرشیو

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 29 آبان ماه سال 1386
چوپان دروغگو

 

دیگه از اینکه هر روز گوسفندهارو ببره و بیاره خسته شده بود

زندگیش عادی شده بود ٬ احتیاج به یه خرده تفریح و هیجان داشت ....

رفت بالای درخت و رو کرد سمت ده و داد زد

آی گرگ ٬ آآآآآآی گرگ گ گ گ  ..........

آهالی ده وقتی صدارو شنیدن با چوب و چماق اومدن و دیدن خبری نیست !!!!

ولی پسرک بالای درخت داشت میخندید

اهالی ده وقتی دیدن سره کار رفتن و یه پسره چیزقیل اسگلشون کرده

با همون چوب و چماق زدن تو سره پسره

جاتون خالی یه کتک سیر خورد تا دیگه ادای چوپان دروغگو رو در نیاره .

------------------------------------------------------

نتیجه اخلاقی :

۱- وقتی توی شهر یا روستا یا هرجای دیگه که داری زندگی میکنی و هیچ تفریحی نداشتی

اصلا دنباله ساختن تفریح برای خودت نباش چون کتک میخوری

۲- اگه خواستی تفریح کنی سعی کن خودت یه دونه جدیدشو بسازی و لینک ندی به داستان های قدیمی

۳- برای محض احتیاط یه زره آهنی دمه دستت باشه ( اگه نبود یه سوراخ موش )

۴- سعی کن برای خبر دادن مردم حداقل از SMS استفاده کنی که اگه گیر افتادی بندازی تقصیره مخابرات

۵- دیگ چیزی یادم نمیاد اگه شما نتیجه گرفتین بگین

----------------------------------------------------

پی نوشت : کلمه جیزقیل یا جیظغیل رو توی فرهنگ لغات فارسی اصیل پیدا نکردم واسه همین اگه کسی املا درستش رو میدونه منو راهنمائی کنه


 
جمعه 25 آبان ماه سال 1386
مواد فروش

بالاخره مواد فروشه اومد سره قرار

بریم بگیریمش ٬ ایست

(یه پسری در حاله فرار)

ایست ت ت ت ت ٬ پلیس

(کماکان در حال فرار )

ایست ت ت

(صدای تیر هوایی )

(باز هم فرار و ......)

این اخطار بود ٬ برای آخرین بار ٬ وایسا

(صدای یک تیره دیگه )

آخ خ خ خ خ

پلیسی که شلیک کرده بود خوشحال از اینکه تونسته بود پسرکی رو که مواد مخدر پخش میگرد

دسگیر کنه دوان دوان بالاسره مجرم رسید ٬ توی پوست خودش نمی گنجید ٬ حق داشت این

پسره جوان های مردم رو معتاد می کرد

وقتی صورت پسرک رو دید در جا خشکش زد

پسره خودش بود


 
سه شنبه 15 آبان ماه سال 1386
درد !

-------------------------------------------------------------------------

 

تحمل درد دیگه واسش سخت شده بود !

تصمیمشو گرفت و رفت پیش دکتر

بعد از معاینه دقیق ٬ دکتر با لحن نا امیدانه ای بهش گفت

دیگه امیدی نیست ٬ متاسفم ٬ خیلی دیر اومدی ٬ نمیتونم درمانش کنم

وقتی از مطب دکتر اومد بیرون دیگه درد نداشت

در عوض یه دندون کم شده بود !

 

--------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : احساس میکنم روحیه مردم ما  با غم و بدبختی اجین شده !

به نوشته قبلی من نگاه کنید ! تقریبا سعی کردم طنز باشه ٬ حداقل اگرم طنز نباشه

پایان غم انگیز هم نداره ٬ ولی تعداد نظرات ؟!؟!؟!؟!

درعوض نوشته های قبلیش ! برعکس !

 


 
جمعه 11 آبان ماه سال 1386
عملیات مخفیانه !

 

یه باره دیکه نقشه ای که کشیده بود رو مرور کرد

منتظر موند !

دیگه موقع عملی کردنش بود !

حرکت کرد ٬ آروم از بین چند تا مانع رد شد !

کسی نبود ٬ بالاخره رسید .....

تا دستشو دراز کرد که برداره یهو صدای مادرشو شیند که میگفت :

اون سیب زمینی ها ماله شامه ٬ ناخنک نزن

حیف شد ٬ عملیات لو رفته بود

 


 
شنبه 5 آبان ماه سال 1386
دام اعتیاد !

 

----------------------------------------------------------------------------

ببین داداش ٬ این قرص رو که بزنی میری تو یه دنیای توپ پ پ پ

- یعنی چی ؟

یعنی !! چجوری بگم . مثلا فکر میکنی عینه یه عقاب داری پرواز میکنی

-من از ارتفاع میترسم

خیلی خوب ٬ شاید توهم بگیری که داری تو دریا شنا می کنی !

-خب که چی ؟ اگه بخوام میرم استخر یا دریا

ای بابا ٬ اصلا قرص رو بی خیال ٬ اینیکی رو بگیر امتحان کن

-این چیه ؟

بهش میگن شیشه ! حواست ۵ برابر میشه ٬ چشم هات همینجوری باز میمونن و میتونی تا بندرعباس یه کله رانندگی کنی تازه قدرت تصمیم گیریت هم زیاد میکنه !

بدم ؟

-نه بابا ٬ من هنوز بچم ٬ گواهینامه ندارم چه برسه به رانندگی !

بابا تو هم که خیلی پاستوریزه هستی ٬ سیگار می کشی ؟

-تاحالا نکشیدم

آهان ٬ خوب ببین پیدا کردم ٬ با همین باید شروع کنی

-اینیکی چی کار میکنه ؟

کاری نمیکنه ٬ فقط بهت شخصیت میده ٬ مثل عینک

-حالا چطوری باید کشید ؟

ببین اول .........................................


 
جمعه 4 آبان ماه سال 1386
خودکشی

 

-----------------------------------------------------------------------------

طاقت نداشت این همه خفت و خواری رو تحمل کنه !

منتظر یه ماشین مدل بالا بود که حداقل دیه کامل برسه به خونوادش !

هه

خونواده !؟؟؟

اجاره نشین بودن

بزور شاید هفته ای ۲ بار شکمشون تقریبا سیر میشد

صابخونه هم که روزی ۱۰ بار سراغه کرایه ۵ ماه عقب افتادشو می گرفت !

از محلشون که  دیگه نمیگم کجا !

بخاطر بی پولی درسش هم و ول کرده بود

از وقتی پدرش تو یه تصادف مرد اینجوری شد !

هرکجا هم کار میکرد مهمونه یه ماه بود ٬ چون می دیدن بی کس و کاره یا پولشو نمیدادن یا زیر آبشو میزدن

باید یه جوری شکم خواهر و مادرشو سیر می کرد

کار جدید و تقریبا پر درآمدی پیدا کرد و دوباره کاخ آرزوهاشو تو ذهنش تصور کرد

سعی کرد اون همه بد بختی رو فراموش کنه

اومد تا این کاخ پوشالی رو واسه مادرش تعریف کنه و حداقل رویای قشنگ رو از دست ندن

وقتی رسید خونه .......

..............................................

دیگه طاقت نداشت که خود فروشی مادرشو ببینه 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 49332


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
سلام
-سلام
اسمت چیه ؟
-هپلی
چند سالته ؟
-۲۵
نام مستعار ؟
-هپل
جرمت چیه ؟
-داستانک نویسی
انگیزت چی بود از اینکه داستانک نویس شدی ؟
-رفیق نا باب
چند وقته تو کاره داستانکی ؟
-خیلی وقته ٬ ولی از موقعی که یه پایگاه پیدا کردم ٬ کارم رو گسترش دادم
پایگاه ؟
-آره
پس شریک جرمم داری؟ کیه ؟
-آره ٬ دارم اسمش Blogsky هستش
واسه هم سن و سالات چه توصیه ای داری ؟
-منو ببینن و درس عبرت بگیرن ٬ بچسبین به درس و مشقشون و .....
کجا دنیا اومدی ؟
- یه گوشه ای تو همین دنیای بزرگ ٬ بهش میگن تهران
کی بدنیا آومدی ؟
- ۱۲ ظهر ٬ گشنم شده بود خواستم ناهار بخورم که دعوتم کردن به شیره خشک
نه نه ٬ منظورم چه تاریخی بود !
-آهان ٬ ۲۲ خرداد ۱۳۶۲
کجا زندگی می کتی ؟
-تو خونمون
مثله اینکه منظورمو نمی فهمی !
منظورم این بود که کجای تهران ؟
-اگه منظورتون آدرس خونمونه که کور خوندی ! سوال یعد
رنگ مورد علاقت چیه ؟
-اومدی از من گزارش بگیری یا تست روانشناسی ؟ سبز کمرنگ
هردوش ٬ میخوام با روحیات خلافکارها آشنا بشم
اوقات بیکاری چیکار میکنی ؟
-من اوقات بیکاری ندارم ٬ همیشه سرم شلوغه
یعنی اصلا وقت بیکاری  نداری که بذاری برای کتاب خوندن و موزیک گوش دادن ؟
-چرا ٬ همه این کارارو میکنم ولی سر موقع خودش ٬ واسه همینم وقت بیکاری ندارم
اگه کل ثروت دنیا رو بهت میدادن چیکار میکردی ؟
-یه زندان درست میکردم و می رفتم توش قایم میشدم تا کسی از من ندزده ! آحه اینم سواله می پرسی ؟
غذای مورد علاقه ؟
-خوب مسلما از هر ایرانی بپرسی میگه قورمه سبزی ! اینیکی سوالت هم تابلو بود
از چه چیزایی بدت میاد ؟
-خیانت ٬ اعتیاد ٬ دروغ ٬ دزدی ٬ کله پاچه ٬ بنزین کارتی ٬ فقر ٬ بی اعتمادی ٬ فحشا ٬ رفتن سربازی
از چه چیزائی خوشت میاد ؟
-میگم IQ نداری واسه همینه ٬ خوب اونا رو برعکس کن خوشم میاد
سیگار می کشی ؟
-تا دلت بخواد
نوشیدنی ؟
-نواشابه رژیمی
آره جونه خودت
-حالا.... ٬ میخوای همه چیو بزارم کفه دستت بری لوم بدی ؟ عمرا
خب یه خورده از خودت بگو !
-پس اینا که پرسیدی از عمه ام بود ؟
تو چرا اینقدر بی ادبی ؟
- من بی ادب نیستم ٬ خیلی هم با ادبم تا چشت دربیاد ٬ این همه سوال کردی راجع به من نبود مگه ؟
چرا !
-خوب بگو بازم سوال دارم و جواب بده به جای اینکه با کلمات منو خر کنی !
باشه ! درس خوندی یا همینطوری خیابون متر میکنی ؟
- نه خیرم ! درسم تموم شده
آفرین ٬ مجرم تحصیل کرده خیلی جالبه ! چی خوندی ؟ سرقت در ۶۰ ثانیه ؟ تو دانشکده سارقین بالفطره ؟
-نوچ ٬ خیره سرم نرم افزار کامپیوتر ٬ توی دانشکده کامپیوتر
کجا و کدوم دانشگاه ؟
-تهران ٬ یه دانشگاه دولتی ٬ اسمشم نمیبرم چون ازش متنفرم
وقتی داستانک مینویسی چه احساسی داری ؟
- احساس میکنم عینه یه مرغ عشق تو آشمونه آبی با یه خورده بارون ٬ یه خورده هم غبار محلی و در برخی نواحی همراه با بارش برف و در دیگر مناطق آفتابی پرواز میکنم
منو سرکار گذاشتی ؟
-از همون اول که سوال پرسیدی سرکار بودی دیگه ٬ خب آخه آدم حسابی وقتی آدم داره یه داستانک مینویسه چه احساسی میتونه داشته باشه ؟ تو وقتی میخوای بری WC چه احساسی داری ؟
خب ........
- آهان ! دیدی .
بگذریم
خب بگو ببینم چرا انقدر دیر به دیر آپ میکنی ؟
-واسه اینکه باید واسم یه موضوعی پیش بیاد ٬ همینطوری هم که خواب نما میشم بعضی وقتا آپ میکنم ولی اکثرا باید موضوعی پیش بیاد




(منتظر ادامه مصاحبه باشید )
شناسنامه کامل من...