| |
| جمعه 23 اردیبهشت ماه سال 1384 |
| بی خیالی |
ماشین حسابش رو روشن کرد کرایه خونه + قبض آب و برق و تلفن + قسط ماشین + ..... همین طور که جمع می کرد سرش بیشتر سوت می کشید ! یه نگاه به فیش حقوقش یه نگاه به رقمی که ماشین حساب نشون می داد باید چی کار می کرد ؟ |
|
| |
| جمعه 16 اردیبهشت ماه سال 1384 |
| پینوکیو |
دیگه از میز و صندلی ساختن خسته شده بود رفت تو انبار و یه تیکه چوب درست حسابی پیدا کرد شروع کرد به تراشیدن ، پیرمرد بیچاره خیلی ظریف و با دقت کار می کرد وقتی کارش تموم شد از خستگی سرشو گذاشت رو میز و خوابید ! یهو احساس کرد که یکی داره صداش می کنه !! پدر ژپتو .... پدر ژپتو ..... |
|